من مضطرم
 
نویسنده : Mozztar - ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦
 

و الفجر...والضّحی


یک پنجره، سکوت، سیاهی، ستاره ها

یک آسمانِ پر شده از ابر پاره ها

امشب شب است، شب، شب جمعه، شب امید

من بیمناکم از سحرش، والفجر، والضحی

رشک است کار و بار من امشب میان اشک

در کاخ چشم های تو اکنون، ستاره ها

تو خود ستاره ای آقا شبی بیا

در کوخ پر شده از شرم چشم های ما

این غصه، زخم های دلم را نمک زدست

پیوست ماجرای ظهورت به قصه ها

سخت است زخمِ زخمِ زبان گر چه گفته اند

با واژه نه، با عمل و با اشاره ها

سخت است زخم زخم زبان بالأخص اگر

از شیعه بشنوی و نه از شاهنامه ها

از قول آن ولیّ خداوند گفته اند

شیعه برون نمی رود از جای پای ما

ما جستجو گران توایم لیک گم شدیم

در این هزار توی پر از رنگ و پر صدا

ما غایبیم یوسف زهرا تو حاضری

تو مضطری دعا کن و بنداز پرده ها



 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : Mozztar - ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٥
 

تو خود را منتها کردی...

 

جفا کردم وفا کردی، خطا کردم رها کردی

تو دردم را دوا کردی، نخوردم داروی دردم

سحر بردی مساء دادی، مساء بردی عشاء دادی

تو رزقم از سماء دادی، فرامُش کرده ام فقرم

فنایم را بقا دادی، ضلالم را هدی دادی

تو ترسم را رجا دادی، رجا را کرده ای چترم

طََََغی کردم خفا کردی، هوایم را زکی کردی

تو جرمم را حیا کردی، چه بی مهر و چه بی شرمم

خطا از من عفا از تو، عطا جود و سخا از تو

تو خود را منتها کردی، چه گیج و چه بدآهنگم

أنا أخطأ تو غفاری، أنا مذنب تو ستاری

تو موسی را صدا کردی، چه غمگین و چه دلتنگم

یُعزُّ من یشائی تو، همه حمد و ثنائی تو

تومریم را فتی کردی، مبادا جز تو بگزینم


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : Mozztar - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۸
 

 

هو العلیم


تمایز مضطر در دانستن است و بس...

دست های او می دانند که "ید الله فوق أیدیهم" و بر چشمانش نقش "إنّ الله بصیرٌ بما تعملون" نشسته است، در گوش او "إنّ الله یُسمعُ من یشاء" طنین انداخته و بر پایش لرزه ای از "إنّ الله یهدی من یشاء و یُضلُّ من یشاء" افتاده است.... بند بند وجود او بالعروة الوثقی گره خورده است. می داند و می شناسد بی چارگی هایش را... و چاره ی بی چارگی هایش را...

وچه ارزشی دارد این علم، نزد او که می فرماید: " أمّن یجیب المضطرَّ إذا دعاه و یکشفُ السوء"؛ تنها چنین عالمی است که شایسته ی اجابت پروردگار می شود!

خداوند به موسی ندا می دهد که: " از آن سبب در میان بندگانم، تو را برای سخن گفتن برگزیدم که تو خاشع ترین آنها بودی" و خشوع زاییده ی علم است؛ علم به بی چارگی هایمان. این همان علمی است که طلب آن بر هر زن و مرد مسلمانی واجب است!!!!


...آنچه که انسان امروز، نام علم بر آن نهاده، چنان حقیر می نماید که مجال قیاس نمی دهدمان

به امید عالم شدنمان

 


 
comment نظرات ()